عبد الرزاق اللاهيجي

184

گوهر مراد ( فارسى )

نيز . امّا حال كاملين در علم ، مفرّطين در عمل آن است كه ايشان نيز مدتى در عذاب باشند و بر تقصير در اعمال صالحه متألّم و نادم ، به المى « 1 » و ندامتى به غايت ؛ و نور علم ايشان ، مكدّر به ظلمت « 2 » اعمال سيئّه ، تا آنكه آخر به بركت انوار علوم حقيقيّه و معارف الهيّه كه حاصل كرده باشند ، زنگ سيّئات اعمال از آينه جوهر ايشان زدوده شود و رحمت الهى ادراك مآل حال و عاقبت احوال ايشان كند ، و منسلك در زمرهء طبقه اولى گردند . و امّا حال كاملين در عمل مفرّطين در علم كه از اهل شعور و ذكا باشند و در تحصيل علوم حقيقيّه و معارف يقينيّه تقصير كرده و به تقليد محض اكتفا نموده آن عمل كه كرده باشند چندانى به كار ايشان نيايد ، همين قدر باشد كه از ممرّ اعمال معذّب نباشند امّا از تقصير در علم ، هميشه در تألّم و ندامت عظيم ، كه عذاب روحانى عبارت از آن است ، گرفتار باشند . و تواند بود كه اگر تقليد محقّقين كرده باشند نه مبطلين ، از عذاب جسمانى و دوزخ ظاهرى ناجى شوند و اگر مقلّد مبطلين باشند ، از آن نيز نجات نخواهند داشت . و اما حال كاملين در عمل قاصرين در علم كه ايشان را شعورى و ذكايى نبوده كه به آن تحصيل علوم حقيقيّه توانند نمود و به تخصيص ، كه تقليد محقّقين « 3 » كرده باشند ، ايشان را عذابى و تألّمى اصلا نبود ؛ چه از طريق عمل بالفرض ، مستحق عذاب نباشند و از عدم « 4 » علم نيز تألّمى نباشد ؛ چه ادراك مرتبه كمال علمى نكرده‌اند و شعور به آن ايشان را حاصل نشده كه از فقدان آن المى حاصل شود . و اكثر اهل جنّت جسمانى اين طبقه باشند و ايشانند مراد از بله در حديث « أكثر أهل الجنّة البله » « 5 » .

--> ( 1 ) الف : تأمّلى ، ج : تألّمى . ( 2 ) ب : بظلمة الاعمال بسببه . ( 3 ) ب : محقّين . ( 4 ) الف : « و از عدم علم نيز تألّمى نباشد » ندارد . ( 5 ) معانى الأخبار / 203 .